محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

113

عرفان الحق ( فارسى )

مستقل نيست نه از جهت ديگر . يعنى نه اينكه موجودات از وجود حق خارج شده‌اند و باز داخل وجود مىشوند . اشخاصى كه به اين مثل بر اهل وحدت طعن مىزنند مقصود را نفهميده‌اند و شايد در صورت بىغرضى مصاب باشند . و اگرچه فهم اين مطلب به‌غايت مشكل است و بعقول رسمى ادراك حقيقى اين معنى نتوان نمود و بىموهبت الهى و عنايت ازلى و رياضات كثيره و بصيرت قلبى و فتوح باطنى بظهور نور غيبى و اعراض از اغراض دنيوى دريافت حقيقت اين امر نشايد كرد و از بيانش حاصلى نخواهد بود ، اما فقير بعون اللّه و عنايت خاصان درگاه ، محض رفع توهم از يار و اغيار سطرى چند با كمال اختصار و انحصار در اين باب مىنگارم . همه جا گفتيم حقيقت واجب الوجود لا به شرط مطلق است از جميع تعينات و ماهيات . و بايد دانست كه منشأ انتزاع ماهيات ممكنات نيست مگر يك حقيقت . يعنى موجود حقيقى نتواند بود مگر واحد مطلق كه مرجع جميع كثرات است و بنفس خود موجود و به حقيقت خود متحقق . و حقايق موجودات نيستند مگر اعتباراتى كه ثانيا عارض حقيقت وجود شده‌اند ، به انتسابى خاص و ارتباطى معين . نگفتم حقايق هريك از موجودات فردا فردا يكى است . گفتم غير از يك حقيقت حقيقتى نيست . يعنى وجود واجبى عين همه موجودات است نه عين هريك از موجودات . و مقصود ما از حقيقت وجود آن است كه بنفس خود مستقل باشد تا منشأ انتزاع و آثار تواند شد ، و آن نيست مگر واجب الوجود . و ساير حقايق منشأ انتزاع وجود نتوانند بود از آنكه بذات خود مستقل نيستند ، بلكه عوارضند و محض انتساب و ارتباطى خاص نسبت به حقيقت واجب الوجود ، كه واحد است و مطلق و بسيط الحقيقة . و اين وجود